کپنهاگ ۱۹۴۱: گناه بمب اتم بر گردن کیست؟
- ناشر
- SiliconJury
- زبان
- fa · اقتباس بومیسازیشده
موضوع قسمت
دانشمندان مستقیماً مسئولیت اخلاقی استفاده سیاسی و نظامی دولتها از سلاحهای کشتار جمعی ساختهشده به دست خود را بر عهده دارند.
در مسیری که از گفتوگوی ۱۹۴۱ کپنهاگ تا لوسآلاموس امتداد مییابد، ساخت بمب اتم و مسئولیت دانشمند به بوته نقد کشیده میشود. در حالی که نیلز بور از تعهد اخلاقی دانشمند و ضرورت مداخله سیاسی دفاع میکند، ورنر هایزنبرگ مرزهای پژوهش علمی و تنگناهای ناشی از وفاداری به دولت را به تصویر میکشد. این رویارویی، مرز باریک میان کشف علمی و همدستی در جرم را واکاوی میکند.
نسخههای موجود
شخصیتهای بازنماییشده
- Niels Bohr
- Werner Heisenberg
- Joseph Rotblat
- Leo Szilard
- Max Born
- J. Robert Oppenheimer
- آلبرت اینشتین
منابع و ارجاعها
در پروندهٔ عمومی این نسخه ارجاع منبع ارائه نشده است.
متن منتشرشده
بازآفرینی تاریخی با کمک هوش مصنوعی
این گفتوگو با هُوشِ مَصنوعی نوشته شده؛ نَه صِدایِ واقعیِ این اَفراد است و نَه مَتنِ یک
دیدارِ تاریخی. ما دَر دیداری خیالی هستیم و میتوانیم اَسنادی را هَم ببینیم که سالها
بَعد آشکار شُدند. یک نام دَر کتابِ فیزیک میبینید. همان نام، جایِ دیگری پایِ یک نامه
است. آیا برایِ فهمیدنِ مَسئولیّتِ آن شخص، دانستنِ نامَش کافی است؟ مَن نیلز بُور هستم؛
فیزیکدانِ دانمارکی. وِرنِر، از خودِ دیدارِ ما آغاز کُنیم، اَمّا از بَرگههایی هَم حرف بزنیم
که بَعدها از این تاریخ باقی ماندند. تو دَر سِپتامبِرِ هزار و نُهصَد و چِهِل و یِکِ میلادی،
وَقتی دانمارک دَر اِشغالِ آلمانِ نازی بود، به دیدنِ مَن دَر کُپِنهاگ آمدی. امروز قَرار نیست
وانمود کُنیم مَتنِ گُمشُدهٔ آن گفتوگو را پیدا کردهایم. پُرسِشِ ما این است: وَقتی دانش به
سِلاح تَبدیل میشود، آیا مَسئولیّت فَقَط به کسی میرسد که آخَرین تَصمیم را گرفته؟ مَن اینجا
از مَسئولیّتی دِفاع میکنم که با دانستن و مُشارِکتکردن
آغاز میشود؛ حَتّی اَگَر آخَرین تَصمیم با دیگری باشد.
مَن وِرنِر هایزِنبِرگ هستم. رویِ فیزیکِ کوانتومی کار کردم و دَر پِژوهشهایِ هَستهایِ آلمان دَر
دورانِ جَنگ نیز حُضور داشتم. آن بَخش از زندگیاَم را از این گفتوگو کنار نمیگذارم.
اَمّا نیلز، سه کار را از هَم جُدا کُنیم: کشفکردن، کُمَک به ساختن، و تَصمیمگرفتن بَرایِ
استفاده. اینها میتوانند به هَم مُرتَبِط باشند، بیآنکه یک کار باشند. مَن نمیگویم
دانشمَند بیرون از دایرهٔ مَسئولیّت است. میگویم پیش از پاسخ، باید بدانیم دَربارهٔ کُدام
کارِ او حرف میزنیم. اینجا هَم دادگاهِ کیفری نیست؛ پُرسِش دَربارهٔ مَسئولیّتِ اَخلاقی است.
پَنج داوَرِ خیالیِ ما نیز پِژوهش، نامه، تَوصیه یا اِعتِراضِ خودشان را دَر این تاریخ دارند.
پَروندهٔ هیچکس بَسته نمیمانَد؛ حَتّی پَروندهٔ تو. اَوّل یک نامه را باز کُنیم. نامهای که
نوشته شُد، اَمّا هَرگِز به گیرنده نَرسید؛ چون فِرِستاده
نَشد. چنین بَرگهای چه چیزی را میتواند روشن کُند؟
روشن میکند که مَن با رِوایتِ بَعدیِ تو مُوافِق نَبودم؛ نَه اینکه مَن به نیّتِ پِنهانِ تو
دَسترسی داشتم. پس از جَنگ، تو ماجرایِ دیدار را دَر نامهای به رابِرت یونک تَوضیح دادی.
مَن هَم دَر پاسُخی که نفرستادم، نوشتم که حرفهایت را نشانهای از کارِ آلمان رویِ سِلاحِ
اَتُمی بَرداشت کرده بودم. این، خاطرهٔ بَعدیِ مَن است؛ نَه صورتجَلسهای که همان روز تَنظیم
شده باشد. گاهی فاصلهٔ میانِ آنچه کسی میخواهد بگوید و آنچه دیگری میشنود، خودِ مسئله
است. برایِ پُرکردنِ این فاصله، اطمینانِ گوینده بهتَنهایی کافی نیست. پَس پُرسِشم را دقیق
میکنم: دَر آن نامهٔ بَعدی، گفتی هدفت از گفتوگو چه
بود؟ و دَربارهٔ دُرُستیِ حافظهاَت چه مَحدودیّتی را پذیرفتی؟
دَر نامهاَم تَوضیح دادم که میخواستم دَربارهٔ دُرُستبودن یا نَبودنِ ادامهٔ پِژوهشِ اورانیوم
دَر زَمانِ جَنگ گفتوگو کُنم. این رِوایت با یک مَحدودیّت همراه است: از حافِظه میآید، نَه از
ثَبتِ دقیقِ واژههایِ آن روز. این دو نُکته را باید کنارِ هَم خواند. تَوضیحِ بَعدیِ مَن دَربارهٔ
هدفم، خودبهخود آن هَدَف را ثابت نمیکند. پیشنویسِ تو هَم صِدایِ ضَبطشُدهٔ آن دیدار نیست.
از این نامه نَتیجه نمیگیرم که مَن پِنهانی جِلویِ ساختِ بُمب را گرفتم. چنین داستانی برایِ
قطعیشدن، بیش از رِوایتِ بَعدیِ یک نَفَر سَنَد میخواهد. اَمّا لازم نیست برایِ بَررسیِ کارهایِ
اَفراد، همهٔ نیّتهایشان را بدانیم. از نیّتِ نامَعلوم به کارِ قابِلِ بَررسی بُرویم: دانستنِ
یک قانونِ طبیعی، از چه زمانی به مُشارِکتِ آگاهانه دَر یک کاربردِ زیانبار تَبدیل میشود؟
از خودِ قانون آغاز نمیکنم؛ از موقعیّتی آغاز میکنم که شخص دَر آن قَرار گرفته است. یک
مثالِ فَرضی: پِژوهشگری میفهمد کاری که اکنون اَنجام میدهد، بَرایِ کاربردی مُشخّص و خَطَرناک
دَرخواست شده است. دیگَر مسئله این نیست که او باید همهٔ آینده را پیشبینی میکرد.
مسئله این است که با اطّلاعاتی که حالا دارد چه میکند. مَن میگویم بَررسیِ این خَطَر،
بیانِ آن و بازنگری دَر سهمِ خود، وظیفهای است که نمیتوان آن را صِرفاً به بالادست
واگذار کرد. منظورم از مَسئولیّتِ مُستَقیم، اَوّل از هَمه همین پیوندِ شخص با کارِ خودش است.
این هنوز بهمعنایِ کُنترلِ همهٔ پیامدها نیست. اَمّا مَحدودبودنِ کُنترل هَم نباید طوری تَعریف
شود که سهمِ هَرکَس آنقَدر کوچک شود که دیگَر قابِلِ دیدن نَباشد.
و دانستن هَم نباید بهگونهای تَعریف شود که به شخص، اختیاری بدهیم که هَرگِز نداشته
است. میتوانیم بپُرسیم آیا هُشداری را پِنهان کرد، کاری را پذیرفت یا تَوصیهای را اِمضا
کرد. اینها اَعمالِ مُشخّصاند. اَمّا «دانشمندبودن» بهخودیِ خود یک عَمَلِ مُشخّص نیست.
مَن میپذیرم که شخصی ممکن است وظیفهٔ هُشداردادن داشته باشد، بیآنکه تَصمیمِ نهایی
با او باشد. اِختِلافِ ما دَر گامِ بَعدی است: آیا از این وظیفه میتوان مَسئولیّتِ مُستَقیمِ او
را بَرایِ هَر استفادهٔ بَعدی نَتیجه گرفت؟ بیایید بهجایِ یک نَفَرِ فَرضی، به اِمضایی واقعی
نگاه کُنیم. آلبِرت اَینشتَین دَر پروژهٔ مَنهَتَن کار نکرد. اَمّا پایِ نامهای مُهِم اِمضا گذاشت.
آیا آن اِمضا و فرمولهایِ او را باید یکسان بَررسی کرد؟
نَه؛ چون نامه کاری میکرد که یک فُرمول بهتَنهایی نمیکند: از مُخاطَبی مُشخّص میخواست به
موضوعی مُشخّص توجّه کُند. دَر سالِ هزار و نُهصَد و سی و نُه، لِئو سیلارد نامهای دَربارهٔ
امکانِ سِلاحِ هَستهای آماده کرد و اَینشتَین آن را برایِ رئیسجُمهور روزوِلت اِمضا کرد. این
یک اقدام بود، نه صِرفاً بیانِ یک قانونِ طبیعی. بااینحال، نباید تَمامِ پروژهٔ مَنهَتَن را
نَتیجهٔ خودکارِ همان یک اِمضا نشان دهیم. میانِ این دو، زَمان گذشت و اَفرادِ دیگری نیز
تَصمیم گرفتند. پُرسِشِ قابِلِ بَررسی این است: نویسندگان با چه اطّلاعاتی این هُشدار را
دادند و میخواستند چه واکُنشی ایجاد کُنند؟ این پُرسِش دَربارهٔ اِنتخابِ آنهاست، نَه مُجازاتِ
کسی بهخاطرِ فهمیدنِ طبیعت. و یک پُرسِشِ بَعدی هَم داریم: آیا
دلیلِ شروعِ یک کار، برایِ ادامهٔ آن تا هَمیشه کافی است؟
کافیبودنِ آن دلیل را باید دوباره بَررسی کرد؛ اَمّا با اِطّلاعاتِ همان زَمان، نَه با
دانستههایِ امروز. یک نگرانی را نمیتوان فَقَط بهایندلیل که بَعداً چیزهایِ بیشتری
فهمیدهایم، از زمینهاَش جُدا کرد. از طرفِ دیگَر، تَرس هَم تَوضیحِ نهاییِ هَر اِنتخابی نیست.
باید دید بر چه شواهدی تکیه داشته و کُدام بَخشِ آن فَرض بوده است. نُقطهٔ دشوار وَقتی است
که فَرضِ آغازین عَوَض میشود. آنوقت ماندن در یک کار، خودش یک تَصمیمِ تازه است. جوزِف
روتبْلات در پایانِ سالِ هزار و نُهصَد و چِهِل و چَهار از لوسآلاموس رفت. این یک رویدادِ
واقعی است. ولی آیا میتوانیم از رفتنِ او نَتیجه بگیریم که
هَمه همان چیزها را میدانستند و همان راهِ خُروج را داشتند؟
بهجایِ آن نتیجهگیری، اَوّل به تَوضیحِ خودِ او گوش بدهیم. روتبْلات سالها بَعد گفت که دلیلِ
پیوستنش، نگرانی از جلو اُفتادنِ آلمان دَر ساختِ بُمب بوده؛ و زمانی به این باور رسیده
که آن دلیل دیگَر پابَرجا نیست. این، رِوایتِ او از چراییِ تَصمیمِ خودش است. ما با آن،
دانستههایِ تَمامِ همکارانش را ثابت نمیکنیم. اَمّا رفتنِ او پُرسِشی را باقی میگذارد: وَقتی
دلیلِ مَن تغییر کرده، کارِ فَردایِ مَن به چه دلیلِ تازهای تکیه میکند؟ اینکه سالها رویِ
چیزی کار کردهام، پاسخِ کاملی نیست. هزینه و زَحمتِ گذشته، خودبهخود برایِ آینده دلیل
نمیسازد. خُروجِ یک نَفَر همهٔ پروژه را مُتوقّف نکرد. اَمّا سؤالِ مَن هَم این نیست که یک نَفَر
میتوانست همهچیز را مُتوقّف کُند یا نَه. سؤال، دَربارهٔ ادامهدادنِ سهمِ خودش است.
و برایِ بَررسیِ آن سهم، باید راههایِ دیگَرِ پیشِ رویش را هَم دید. ممکن است کسی با رفتن،
کُمَکِ خود را قَطع کُند؛ ممکن است با ماندن بتواند نگرانیای را از درون بیان کُند. تَأثیرِ
هَر راه نیاز به بَررسی دارد، نَه حدس. رِوایتِ بَعدیِ روتبْلات نیز ثابت نمیکند که همه در
یک روز به یک اِطّلاعِ مُعتبر رسیده بودند. دانستن، باورکردن و امکانِ عَمَلکردن سه چیزِ
جُدا هستند. پس با سؤالِ «رفت یا ماند؟» نمیتوان همهٔ ماجرا را بَست. باید پرسید دَر هَر
حالت چه کرد. نیلز، حالا به وَعدهٔ آغازِ بحث برگردم. پَروندهٔ تو هَم باز میشود. تو پس
از تَرکِ دانمارک، به پروژهٔ مَنهَتَن مُشاوره دادی. همین
پُرسِشها را وَقتی دَربارهٔ کارِ خودت میشنوی، چه پاسخی میدهی؟
میگویم باید از مَن هَم پرسیده شوند. پس از تَرکِ دانمارک در سالِ هزار و نُهصَد و چِهِل و
سه، دَر لوسآلاموس بهعنوانِ مُشاوِر مُشارِکت کردم. پِنهانکردنِ این بَخش، بحث را سادهتر
میکرد؛ ولی دقیقتر نَه. برایِ کارِ مَن هَم باید پرسید چه میدانستم، چه کُمَکی کردم و کُدام
تَصمیم واقعاً دَر اختیارم بود. نمیخواهم جایِ این سؤالها به خودم گواهیِ بیتَقصیری یا
حُکمِ تَقصیر بدهم. اینکه یک مِعیار را برایِ هردویِ ما بهکار ببریم، بهمعنایِ یکسانبودنِ
کشورها، شَرایط یا کارهایمان نیست. مِعیارِ مُشترک میتواند به پاسخهایِ مُتفاوت برسد. اَمّا
گذشتهٔ پُرپیچوخمِ مَن نباید بهانهای برایِ حذفِ پُرسِش شود. همانطور
که نباید تو را فَقَط به یک پاسخِ آماده دَربارهٔ نیّتت محدود کُنیم.
پَس حالا از مُقایِسهٔ نامها به بَررسیِ کارها نزدیک شدهایم. نمیتوانم تو را فَقَط بهخاطرِ
مُشاوِربودن، صاحبِ همهٔ تَصمیمهایِ بَعدی بدانم. از آن سو، مُشاورهای را که دادهای هَم
نمیتوان از تاریخ پاک کرد. همین تَفکیک دَربارهٔ مُشارِکتِ مَن هَم لازم است. برایِ فهمیدنِ
سهمِ هَر شخص، به فِعل نیاز داریم: نوشت، اِمضا کرد، تَوضیح داد، مُخالِفَت کرد، تَصمیم
گرفت. پشتِ هَرکُدام، باید دنبالِ سَنَدی مُتناسِب گشت. فِعلِ بعدی «مُخالِفَت کرد» است. سیلارد
نگرانیاَش را به یک دادخواست تَبدیل کرد. آیا میتوان آن بَرگه را نشان داد و گفت
مَسئولیّت تَمام شد؟ یا تازه باید پرسید این بَرگه
چه خواسته و در ادامه چه اتفاقی اُفتاده است؟
پیش از پرسیدنِ تَأثیرِ دادخواست، باید خواستهٔ واقعیِ آن را بخوانیم. متنِ هفدهمِ ژوئیهٔ
هزار و نُهصَد و چِهِل و پَنج، میخواست پیش از استفاده از بُمبِ اَتُمی، شَرایطِ تسلیم به ژاپن
اعلام و فرصت داده شود؛ و دَربارهٔ گامِ بَعدی نیز مَسئولیّتهایِ اَخلاقی بَررسی شوند. پس
خلاصهکردنِ آن به «ممنوعیّتِ استفاده در هَر شرایطی» دقیق نیست. برایِ بحثِ ما، نکته این
است که نگرانی به یک درخواستِ مکتوب تَبدیل شده. این بار فَقَط با نیّتی که ما حدس
میزنیم روبهرو نیستیم. بااینحال، اِمضا همهٔ رفتارِ صاحبش را تَوضیح نمیدهد. باید دید
پس از آن چه کرد، چه اختیاری داشت و چه کارهایی همچنان اَنجام داد. یک بَرگه میتواند
بخشی از پاسخ باشد. نباید آن را جایِ همهٔ پَرونده گذاشت.
همچنین نوشتهشدنِ هُشدار، رسیدنِ آن به مُخاطَب و تأثیرگذاشتن بر تَصمیم، یک رویدادِ واحد
نیستند. اَگَر این فاصلهها را حذف کُنیم، ممکن است نویسنده را پاسخگویِ تَصمیمی بدانیم
که اِختیارَش را نداشته؛ و در عَوَض، سهمِ کسی را که اِختیار داشته نبینیم. از طرفِ دیگَر،
وجودِ همین دادخواست نشان میدهد که داستانِ «دانشمَند فَقَط محاسبه میکند» هَم برایِ تَوضیحِ
این تاریخ کافی نیست. برخی دَربارهٔ پیامدها نظر دادند و برایش سَنَد داریم. تازه هَمهٔ
دانشمَندان هَم یک پیشنهاد نداشتند. دو متن از ماهِ پیش از این دادخواست، راههایِ
مُتفاوتی را مطرح میکردند. یکی نمایشِ قدرتِ سِلاح پیش از استفادهٔ جَنگی را پیشنهاد
میداد؛ دیگری با آن راه همراه نَبود. آیا اِختِلافشان را فَقَط با فیزیک میشد حل کرد؟
نه؛ چون بخشی از اِختِلاف دَربارهٔ واکُنِشِ انسانها بود. گزارشِ فِرانک در یازدهمِ ژوئَن،
نمایش پیش از استفادهٔ جَنگی را پیشنهاد میکرد. متنِ هَیئَتِ علمی در شانزدهمِ ژوئَن،
استفادهٔ مُستَقیمِ نِظامی را بدونِ جایگزینِ قابِلِ قبول میدانست. اُپِنهایْمِر نیز عضوِ آن هَیئَت
بود. ما اینجا نمیگوییم اگر پیشنهادِ دیگَر اجرا میشد، تاریخ قَطعاً چه شکلی پیدا
میکرد. آن مسیر را نمیتوانیم امروز مثلِ آزمایش تکرار کُنیم. نکته این است که دانستنِ
کارکردِ یک وسیله، با دانستنِ واکُنِشِ مردم و حکومتها به آن یکی نیست. پیشنهادِ یک
دانشمَند میتواند شاملِ فرضهایی فراتر از کارِ آزمایشگاهی باشد. خودِ متنِ هَیئَت هَم ادّعایِ
تَخَصُّصِ ویژه در حلِ مسائلِ سیاسی، اجتماعی و نِظامی نمیکرد. این مَحدودیّت، بخشی از همان
سَنَد است؛ نه توضیحی که ما بعداً برایش ساخته باشیم.
و اگر این مَحدودیّت را حذف کُنیم، تَوصیه شبیهِ نتیجهای قَطعی از یک آزمایش دیده میشود؛
درحالیکه چنین نیست. برایِ بَررسیِ تَوصیه باید پرسید کدام بَخش به کارکردِ وسیله مربوط
است، کدام بَخش به انتظار از رفتارِ دیگران، و کدام بَخش به اطّلاعاتی بیرون از حوزهٔ
تَخَصُّصِ نویسنده. اَمّا وجودِ فَرض و تَردید، مَسئولیّتِ بیانِ روشنِ آنها را از بین نمیبَرد.
همچنین دانستنِ نَتیجهٔ بَعدی، همهٔ پیشبینیهایِ قَبلی را به دانشی ساده و بدیهی تَبدیل
نمیکند. هر دو طرف باید در گفتنِ «اگر چنین میشد، قطعاً چنان میشد» احتیاط کُنند. حالا
پُرسِشِ دیگری مطرح است: وَقتی یک دانشمَند میگوید کار مُوَفّق بود، مُوَفّقیّتِ چه چیزی را
میسنجد؟ آیا پاسخِ یک دستگاه، همهٔ پاسخِ مربوط به زندگیِ انسانهاست؟
حالا از بَرگهها به نامِ دو شهر میرسیم. ایالاتِ مُتّحِده دَر شِشُمِ اوتِ هزار و نُهصَد و چِهِل
و پَنج به هیروشیما و دَر نُهُمِ اوت به ناگاساکی بُمبِ اَتُمی انداخت. آنچه دَر اَسناد
«استفاده» خوانده میشُد، برایِ مردمِ این شهرها پیامدهایی واقعی داشت. در آزمایشگاه
ممکن است مُوَفّقیّت یعنی وسیله همان کاری را کرده که انتظار داشتیم. این پاسخِ مُهِمّی
است؛ اَمّا تَمامِ پُرسِش نیست. وقتی نَتیجهٔ آن کار واردِ زندگیِ انسانها میشود، کسانی هم
درگیرند که پشتِ میزِ آزمایش نبودهاند. نمیتوان تجربهٔ آنها را فَقَط بهایندلیل کنار
گذاشت که در تعریفِ آزمایش جا نداشته است. نگرانیِ مَن از لحظهای است که پاسخِ فَنّی را
پایانِ همهٔ سؤالها بدانیم. بااینحال، بزرگیِ یک زیان بهتَنهایی ثابت نمیکند که همهٔ
کسانی که سهمی داشتهاند، مسئولیتی یکسان دارند. وِرنِر، به یک جملهٔ آشنا برسیم: تَصمیم
با مَن نَبود. چه چیزی نشان میدهد که این جمله یک مَرزِ واقعی را بیان میکند، نه اینکه
بخشی از کارِ گوینده را از نگاه پِنهان کرده باشد؟
پاسخ را از خودِ جمله نمیفهمیم؛ باید کارهایِ پیش از آن تَصمیم را ببینیم. شخص چه چیزی
را پذیرفت، چه چیزی را گزارش کرد و کدام مرحله را خودش تأیید کرد؟ برایِ روشنشدنِ
تَفاوت، یک مثالِ خیالی از یک ساختمان بزنم. بررسیکننده میفهمد بخشی از بنا خَطَر دارد.
او تَصمیم نمیگیرد چه کسی واردِ ساختمان شود؛ ولی این واقعیت هنوز نمیگوید با اطّلاعی
که داشته چه کرده. گزارشکردن و پنهانکردن، دو پَروندهٔ متفاوتاند. مثال قرار نیست
ساختمان و سِلاح را یکی کند. فَقَط میانِ اِختیارِ استفاده و رفتارِ شخص در نَقشِ خودش فاصله
میگذارد. حالا مراقبِ یک خطایِ دیگَر باشیم: همهٔ اَسنادی که امروز رویِ میزِ ماست، آن روز
رویِ میزِ هَر دانشمَندی نبوده است. چگونه این تفاوت را حفظ کنیم؟
با تاریخزدن به دانستهها. نامهای که همان روز دریافت شده، خاطرهای که سالها بَعد
نوشته شده و تفسیرِ امروزِ ما، یک نوع شاهد نیستند. از هیچکس نمیتوان انتظار داشت
تمامِ آینده را بیاشتباه ببیند. مَن دَربارهٔ اِطّلاعاتِ جدّیای حرف میزنم که در دسترسِ شخص
بوده یا دلیلی برایِ بَررسیِ آن داشته است. اَمّا حتی همین مِعیار هَم بدونِ جزئیات کار
نمیکند. آیا اِطّلاع به او رسیده بود؟ چقدر اعتبار داشت؟ چه تَوضیحِ دیگری ممکن بود؟ چه
مَحدودیّتی جلویِ اقدام را میگرفت؟ اگر سَنَد در جایی ساکت است، نباید ما آن سکوت را با
یک صحنهٔ هیجانانگیز پُر کنیم. کنجکاویِ بیننده، دانستههایِ ما را بیشتر نمیکند.
میتوانیم ندانیم در کُپِنهاگ دقیقاً چه گفته شد و
بااینحال، دَربارهٔ اَعمالِ ثبتشده سؤالهایِ دقیقتری بپرسیم.
در اینجا دو ندانستن داریم که نباید قاطی شوند. یکی اینکه آن شخص هنگامِ تصمیمگیری،
آینده را کامل نمیدانسته. دیگری اینکه ما امروز تمامِ گذشتهٔ او را نمیدانیم. اَوّلی
شَرایطِ تَصمیمِ او را تَوضیح میدهد؛ دومی حدِّ ادّعایِ امروزِ ما را مُشخّص میکند. هیچکدام هَم
نمیگوید که هیچ کاری قابِلِ بَررسی نیست. ممکن است انجامِ یک کار ثَبت شده باشد، ولی
بخشی از انگیزه یا اَثَرِ آن هنوز روشن نباشد. حالا یک آزمایشِ فکریِ امروزی انجام دهیم.
این مثال را نویسندگانِ این برنامه ساختهاند؛ پیشگوییِ مَن یا تو در سالِ چهل و یک
نیست. بهجایِ پروژهٔ اَتُمی، یک سامانهٔ هُوشِ مَصنوعی بگذاریم. یک نفر مشکل را میداند و
دیگری اِختیارِ استفاده را دارد. آیا اختلافِ ما باز هم باقی میماند؟
سامانهای خیالی را تَصَوُّر کنیم که درخواستهایِ دریافتِ کُمَک را بَررسی میکند. سازندگان در
آزمایشها میبینند بعضی درخواستها بهطورِ تکرارشونده اشتباه اَرزیابی میشوند. نهادی که
میخواهد از سامانه استفاده کند، هنوز از این مشکل خبر ندارد. ما بزرگیِ آسیبِ این
سامانه و بُمبِ اتم را یکسان نمیگیریم. فَقَط به رابطهٔ دانستن و تصمیمگرفتن نگاه
میکنیم. در دیدگاهی که مَن اینجا مطرح میکنم، کسی که از مشکلِ جدّی خبر دارد، وظیفهای
برایِ روشنگفتنِ آن دارد. جملهٔ «استفادهاش به ما مربوط نیست» هنوز نمیگوید با اِطّلاعاتِ
خود چه کرده است. اگر هُشدار بهروشنی داده شده باشد، تَصمیمِ نفرِ بَعد نیز باید جداگانه
بَررسی شود. تقسیمِ مَسئولیّت نباید شبیهِ دستبهدستکردنِ چیزی
شود که در پایان هیچکس حاضر نیست سهمِ خودش را تَوضیح دهد.
و برایِ جداکردنِ این سهمها، باید خودِ هُشدار را بخوانیم. مشکل روشن بیان شده؟
مَحدودیّتها گفته شده؟ استفادهکننده هُشدار را دیده؟ سامانه در همان شرایطی بهکار رفته
که بَررسی شده بود؟ پنهانکردنِ اِطّلاع با تَصمیمِ دیگری پس از دریافتِ اِطّلاع، یک ماجرا
نیست. این تَفکیک نه بازی با واژههاست و نه حذفِ مَسئولیّت؛ راهی است برایِ فهمیدنِ ترتیبِ
رویدادها. اَمّا اختلافِ اَصلیِ ما هنوز باقی است. تو بر وظیفهٔ ناشی از دانستن تأکید
میکنی؛ مَن میگویم نقضِ آن وظیفه را نباید بدونِ بَررسی، با مَسئولیّتِ مُستَقیم برایِ هر
پیامدِ بعدی یکی کرد. حالا میتوانیم به کُپِنهاگ برگردیم. هنوز متنِ کاملِ گفتوگویِ آن
روز را نداریم. ولی دیگَر لازم نیست پاسخِ همهچیز را در یک جملهٔ پِنهان جستوجو کنیم.
در آغاز دنبالِ آن بودیم که پشتِ یک دیدار چه نیّتی بوده است. در مسیر، نامه، مُشاوره،
خُروج، اِعتِراض و اختیارهایِ متفاوت را دیدیم. یک جملهٔ گمشده نمیتواند جایِ این همه
اِنتخاب را بگیرد. مَوضعِ مَن در این مناظره چنین است: دانشمَند نمیتواند وظیفهٔ شخصیِ خود
دَربارهٔ کاربردِ قابِلِ پیشبینیِ دانش و کارش را فَقَط با اشاره به تَصمیمِ دیگری واگذار
کند. اَمّا از این حرف دفاع نمیکنم که کشفِ هر قانونِ طبیعی، صاحبِ آن کشف را خودکار
مَسئولِ همهٔ زیانهایِ بعدی میکند. اِعتِراضِ تو نشان داد که واژهٔ «مُستَقیم» ممکن است از
آنچه استدلال ثابت کرده فراتر برود. بااینحال، اگر فَقَط آخرین تصمیمگیرنده را
ببینیم، ممکن است مشارکتهایِ آگاهانهٔ پیش از او ناپدید شوند. داوران باید همین مرز
را بَررسی کنند؛ دَربارهٔ سهمِ مَن هَم درست مثلِ سهمِ تو.
و تفاوتِ باقیمانده را نباید زیرِ توافقمان پِنهان کنیم. داشتنِ وظیفه برایِ هُشداردادن
یا بازنگری در کار، همان گزارهٔ مَسئولیّتِ مُستَقیم برایِ استفادهٔ بعدی از سِلاح نیست.
میتوان اَوّلی را پذیرفت و با تَعمیمِ دومی به همهٔ دانشمَندان مُخالِفَت کرد. مَن هیچکس را
با جملهٔ «فَقَط عِلم کار کردم» از بَررسی بیرون نمیبرم. میخواهم سهم، اِطّلاع، اِنتخاب و
اِختیارِ واقعیِ هر شخص معلوم باشد. همچنین ادّعا نکردم که نیّتِ پِنهانِ سفرِ کُپِنهاگ روشن
شده است. استدلالِ مَن نمیتواند به داستانی ثابتنشده دَربارهٔ مقاومتِ مخفی وابسته باشد.
اکنون پنج داور، این تفاوتها را با توجه به تجربههایِ تاریخیِ خود بَررسی میکنند. سخنِ
آنها نیز بخشی از این بازسازیِ خیالی است، نه رأیِ ثبتشدهٔ تاریخی. روتبْلات از رفتن
آغاز میکند؛ اَمّا نه با یک پاسخِ ساده دَربارهٔ همهٔ کسانی که ماندند.
مَن جوزِف روتبْلات هستم. در لوسآلاموس کار کردم و در پایانِ سالِ هزار و نُهصَد و چِهِل و
چَهار از پروژه رفتم. در رِوایتِ بعدیاَم، این تَصمیم را به تغییرِ برداشتم از تهدیدی
پیوند دادم که در آغاز مرا به همکاری کشانده بود. این تَوضیح، دلیلِ اعلامشدهٔ مَن را
نشان میدهد. نشان نمیدهد که هر همکارم همان اِطّلاع و همان امکانِ اِنتخاب را داشته
است. بور میپرسد با تغییرِ یک دلیل، ادامهٔ کار چگونه دوباره بَررسی میشود. هایزِنبِرگ
میپرسد چه راههایی واقعاً در دسترسِ شخص بودهاند. برایِ خواندنِ یک پرونده، هر دو سؤال
لازماند؛ پاسخشان را نباید از قَبل یکسان فَرض کنیم. رفتنِ مَن تمامِ پروژه را متوقف
نکرد. از این واقعیت بهتنهایی نه بیمعنابودنِ خُروج ثابت میشود و نه مَسئولیّتِ یکسانِ
همهٔ کسانی که ماندند. پُرسِشی که باز میگذارم این است: وقتی دلیلِ آغازین تغییر کرده،
ماندن چه تَوضیحِ تازهای میخواهد؟ سیلارد، بهجایِ خُروج، عَمَلِ
دیگری را به ما نشان میدهد که باید بَررسی کنیم: اِعتِراضِ مکتوب.
مَن لِئو سیلارد هستم. در آمادهکردنِ نامهای که اَینشتَین در سالِ سی و نُه اِمضا کرد و
دادخواستِ سالِ چهل و پنج نَقش داشتم. وجودِ این دو متن یادآوری میکند که نباید تمامِ
کارهایِ یک نفر را با یک نیّتِ ثابت تَوضیح داد. اینجا میانِ نوشتنِ هُشدار و اَثَرِ آن فاصله
گذاشته شد. اِمضا، پشتیبانی از خواستهای مُشخّص را ثَبت میکند. اینکه خواسته به چه کسی
رسیده و او چه کرده، به شَواهدِ دیگری نیاز دارد. خواستهٔ مشروطِ دادخواست نیز باید
همانطور که بوده خوانده شود. اگر آن را به ممنوعیتی مطلق تَبدیل کنیم، دیگَر دَربارهٔ
دقیقاً همان اقدامِ تاریخی حرف نمیزنیم. بور نمیخواهد هُشدار، پایانِ بَررسیِ رفتارِ
نویسنده باشد. هایزِنبِرگ نمیخواهد وجودِ هُشدار به نویسنده اختیاری بدهد که نداشته
است. این دو نکته یکی نیستند. پیش از پرسیدنِ اینکه اِعتِراض کافی بود یا نه، باید
بدانیم اِعتِراض چه بود و چه گزینههایِ دیگری وجود داشت. بورن سؤال را یک مرحله عقبتر
میبَرد: پیش از یک تَوصیهٔ مُشخّص، با خودِ پژوهشِ بنیادی چه میکنیم؟
مَن ماکس بورن هستم؛ فیزیکدانِ نظری و یکی از امضاکنندگانِ بیانیهٔ راسِل و اَینشتَین در
سالِ هزار و نُهصَد و پنجاه و پنج. آن اقدامِ عمومی با ساختنِ یک نظریهٔ علمی، یک نوع عَمَل
نیست. برایِ مَن، واژهٔ نیازمندِ تَوضیح «مُستَقیم» است. کشفِ انتزاعی، کُمَکِ آگاهانه به
کاربردی مُشخّص و تَوصیه دَربارهٔ استفاده، رابطهٔ یکسانی با نَتیجه ندارند. بور مَسئولیّت
را از اِطّلاعِ مربوط به کار آغاز کرد. هایزِنبِرگ پرسید چگونه از آن وظیفه به
مَسئولیّتِ همهٔ پیامدهایِ بعدی میرسیم. نام و شهرتِ یک فیزیکدان نمیتواند جایِ پاسخِ این
پُرسِش را بگیرد. همچنین نباید از کوانتوم یک میانبُر بسازیم. نامعلومبودنِ نیّتِ انسانها
را با اصلِ عدمِ قَطعیّت تَوضیح نمیدهیم. کمبودِ سَنَد در بایگانی، مسئلهٔ اندازهگیریِ فیزیکی
نیست. در پَروندهٔ اُپِنهایْمِر، کارهایی مشخصتر از کشفِ یک نظریه داریم: مدیریتِ پژوهش و
ارائهٔ تَوصیه. این بار باید ببینیم خودِ آن اَعمال چه چیزی را نشان میدهند.
مَن رابِرت اُپِنهایْمِر هستم. آزمایشگاهِ لوسآلاموس را اداره کردم و عضوِ هَیئَتِ علمیای
بودم که در ژوئَنِ هزار و نُهصَد و چِهِل و پنج تَوصیهٔ خود را ارائه کرد. پس اینجا بیرون
از تاریخی که بَررسی میشود نایستادهام. تَوصیهٔ هَیئَت، موضعی در زمانی مُشخّص بود؛ نه
قانونی از فیزیک که همهٔ آینده را ناگزیر کند. مَحدودیّتی که متن برایِ حوزهٔ تَخَصُّصِ اعضا
بیان کرده، باید کنارِ تَوصیه دیده شود. بور میانِ نَتیجهٔ فَنّی و پیامد برایِ انسانها
فاصله گذاشت. هایزِنبِرگ میانِ تَوصیه و اِختیارِ تَصمیمِ نهایی تفاوت گذاشت. این دو تمایز،
پُرسِشهایِ متفاوتی از یک مدیرِ پژوهشی ایجاد میکنند. پُرسِشِ مَن دَربارهٔ عبور از یافته به
تَوصیه است: کدام فرضها روشن گفته شده بود؟ کدام تردیدها ثَبت شده بود؟ و کدام نَتیجه
را ما امروز به متن اضافه میکنیم؟ یک نامِ مشهور نمیتواند خلاصهٔ همهٔ این زنجیره
باشد. پروندهٔ اَینشتَین نیز در پایان ما را با همین فاصله روبهرو میکند: فاصلهٔ یک
نام، یک اِمضا و داستانی که بعدها دَربارهٔ آن گفته شد.
مَن آلبِرت اَینشتَین هستم. نامهٔ سالِ هزار و نُهصَد و سی و نُه به روزوِلت را اِمضا کردم؛ در
پروژهٔ مَنهَتَن کار نکردم. هر دو واقعیت باید با هم گفته شوند. نه میتوان اِمضا را حذف
کرد، نه مرا عضوی از گروهِ سازندهٔ بُمب نشان داد. در پایانِ این داوریِ خیالی، ما از یک
فُرمول حُکمِ اَخلاقی بیرون نکشیدهایم. بخشهایِ نامعلومِ دیدارِ کُپِنهاگ را هم معلوم جلوه
ندادهایم. چهار پُرسِش باقی است: شخص چه میدانست؟ چه سهمی در کار داشت؟ چه
انتخابهایی پیشِ رویش بود؟ کدام تَصمیم واقعاً با خودش بود؟ پاسخِ اینها ممکن است برایِ
افرادِ مُختَلِف یکسان نباشد. بور بر وظیفهای تأکید کرد که با دانستن نمیتوان بهآسانی
واگذارش کرد. هایزِنبِرگ با تَبدیلِ آن وظیفه به مَسئولیّتِ یکسان برایِ همهٔ نتایج مُخالِفَت
کرد. پذیرفتنِ وجودِ مَسئولیّت، هنوز اندازه و مرزش را مُشخّص نمیکند. در نظرِ خود، اَوّل یک
مِعیار بنویسید، نه نامِ مَحبوبتان را. بَعد همان مِعیار را بر مثالی امتحان کنید که با
برداشتِ اَوّلیهتان جور درنمیآید. مَسئولیّتِ دانشمَند کجا آغاز
میشود و تَصمیمِ دیگری، از کجا مسئولیتی جداگانه ایجاد میکند؟
قسمتهای مرتبط
وجدان ابرسلاح
دانشمندان و دولتها تعهد اخلاقی مبرمی برای رد توسعه سلاحهای گرماهستهای بر عهده دارند.
محاسبهی اعداد یا بافتنِ نمادها
اهمیت بنیادین ماشین تحلیلی، بیش از محاسبهی خودکار اعداد، در محاسبات نمادین همهمنظوره نهفته است.
جنگ جریانها: ریزشبکهها در برابر شبکه متمرکز
ریزشبکههای محلی جریان مستقیم (DC)، بستری ایمنتر، تابآورتر و غیرانحصاریتر را در مقایسه با شبکههای متمرکز جریان متناوب (AC) برای تأمین برق فراهم میکنند.
حق حاکمیت علمی در برابر خطرات اشاعه هستهای
دستیابی به فناوری صلحآمیز هستهای، حق حاکمیتی مشروع و لازمه استقلال علمی کشورهای در حال توسعه است و منافع آن بر خطرات ژئوپلیتیک میچربد.
اینالجیک و اورتایلی: چه چیزی یک مورخ را ماندگار میکند؟ | داوری ابنخلدون
چه چیزی یک مورخ را ماندگار میکند: انضباط روششناختی یا شخصیت فکری و قدرت تبیین؟




