مناظره‌ها · نسخه‌های موجود

کپنهاگ ۱۹۴۱: گناه بمب اتم بر گردن کیست؟

ویدیوی رسمی یوتیوب برای این نسخه اکنون در اینجا در دسترس نیست.
ناشر
SiliconJury
زبان
fa · اقتباس بومی‌سازی‌شده

موضوع قسمت

دانشمندان مستقیماً مسئولیت اخلاقی استفاده سیاسی و نظامی دولت‌ها از سلاح‌های کشتار جمعی ساخته‌شده به دست خود را بر عهده دارند.

در مسیری که از گفت‌وگوی ۱۹۴۱ کپنهاگ تا لوس‌آلاموس امتداد می‌یابد، ساخت بمب اتم و مسئولیت دانشمند به بوته نقد کشیده می‌شود. در حالی که نیلز بور از تعهد اخلاقی دانشمند و ضرورت مداخله سیاسی دفاع می‌کند، ورنر هایزنبرگ مرزهای پژوهش علمی و تنگناهای ناشی از وفاداری به دولت را به تصویر می‌کشد. این رویارویی، مرز باریک میان کشف علمی و همدستی در جرم را واکاوی می‌کند.

نسخه‌های موجود

شخصیت‌های بازنمایی‌شده

منابع و ارجاع‌ها

در پروندهٔ عمومی این نسخه ارجاع منبع ارائه نشده است.

متن منتشرشده

بازآفرینی تاریخی با کمک هوش مصنوعی

00:00:10 این گفت‌وگو با هُوشِ مَصنوعی نوشته شده؛ نَه صِدایِ واقعیِ این اَفراد است و نَه مَتنِ یک

00:00:17 دیدارِ تاریخی. ما دَر دیداری خیالی هستیم و می‌توانیم اَسنادی را هَم ببینیم که سال‌ها

00:00:24 بَعد آشکار شُدند. یک نام دَر کتابِ فیزیک می‌بینید. همان نام، جایِ دیگری پایِ یک نامه

00:00:31 است. آیا برایِ فهمیدنِ مَسئولیّتِ آن شخص، دانستنِ نامَش کافی است؟ مَن نیلز بُور هستم؛

00:00:38 فیزیک‌دانِ دانمارکی. وِرنِر، از خودِ دیدارِ ما آغاز کُنیم، اَمّا از بَرگه‌هایی هَم حرف بزنیم

00:00:45 که بَعدها از این تاریخ باقی ماندند. تو دَر سِپتامبِرِ هزار و نُهصَد و چِهِل و یِکِ میلادی،

00:00:52 وَقتی دانمارک دَر اِشغالِ آلمانِ نازی بود، به دیدنِ مَن دَر کُپِنهاگ آمدی. امروز قَرار نیست

00:00:59 وانمود کُنیم مَتنِ گُم‌شُدهٔ آن گفت‌وگو را پیدا کرده‌ایم. پُرسِشِ ما این است: وَقتی دانش به

00:01:06 سِلاح تَبدیل می‌شود، آیا مَسئولیّت فَقَط به کسی می‌رسد که آخَرین تَصمیم را گرفته؟ مَن اینجا

00:01:13 از مَسئولیّتی دِفاع می‌کنم که با دانستن و مُشارِکت‌کردن

00:01:18 آغاز می‌شود؛ حَتّی اَگَر آخَرین تَصمیم با دیگری باشد.

00:01:24 مَن وِرنِر هایزِنبِرگ هستم. رویِ فیزیکِ کوانتومی کار کردم و دَر پِژوهش‌هایِ هَسته‌ایِ آلمان دَر

00:01:31 دورانِ جَنگ نیز حُضور داشتم. آن بَخش از زندگی‌اَم را از این گفت‌وگو کنار نمی‌گذارم.

00:01:38 اَمّا نیلز، سه کار را از هَم جُدا کُنیم: کشف‌کردن، کُمَک به ساختن، و تَصمیم‌گرفتن بَرایِ

00:01:45 استفاده. این‌ها می‌توانند به هَم مُرتَبِط باشند، بی‌آنکه یک کار باشند. مَن نمی‌گویم

00:01:52 دانشمَند بیرون از دایرهٔ مَسئولیّت است. می‌گویم پیش از پاسخ، باید بدانیم دَربارهٔ کُدام

00:01:59 کارِ او حرف می‌زنیم. اینجا هَم دادگاهِ کیفری نیست؛ پُرسِش دَربارهٔ مَسئولیّتِ اَخلاقی است.

00:02:06 پَنج داوَرِ خیالیِ ما نیز پِژوهش، نامه، تَوصیه یا اِعتِراضِ خودشان را دَر این تاریخ دارند.

00:02:13 پَروندهٔ هیچ‌کس بَسته نمی‌مانَد؛ حَتّی پَروندهٔ تو. اَوّل یک نامه را باز کُنیم. نامه‌ای که

00:02:20 نوشته شُد، اَمّا هَرگِز به گیرنده نَرسید؛ چون فِرِستاده

00:02:24 نَشد. چنین بَرگه‌ای چه چیزی را می‌تواند روشن کُند؟

00:02:29 روشن می‌کند که مَن با رِوایتِ بَعدیِ تو مُوافِق نَبودم؛ نَه اینکه مَن به نیّتِ پِنهانِ تو

00:02:36 دَسترسی داشتم. پس از جَنگ، تو ماجرایِ دیدار را دَر نامه‌ای به رابِرت یونک تَوضیح دادی.

00:02:43 مَن هَم دَر پاسُخی که نفرستادم، نوشتم که حرف‌هایت را نشانه‌ای از کارِ آلمان رویِ سِلاحِ

00:02:50 اَتُمی بَرداشت کرده بودم. این، خاطرهٔ بَعدیِ مَن است؛ نَه صورت‌جَلسه‌ای که همان روز تَنظیم

00:02:57 شده باشد. گاهی فاصلهٔ میانِ آنچه کسی می‌خواهد بگوید و آنچه دیگری می‌شنود، خودِ مسئله

00:03:04 است. برایِ پُرکردنِ این فاصله، اطمینانِ گوینده به‌تَنهایی کافی نیست. پَس پُرسِشم را دقیق

00:03:11 می‌کنم: دَر آن نامهٔ بَعدی، گفتی هدفت از گفت‌وگو چه

00:03:16 بود؟ و دَربارهٔ دُرُستیِ حافظه‌اَت چه مَحدودیّتی را پذیرفتی؟

00:03:24 دَر نامه‌اَم تَوضیح دادم که می‌خواستم دَربارهٔ دُرُست‌بودن یا نَبودنِ ادامهٔ پِژوهشِ اورانیوم

00:03:31 دَر زَمانِ جَنگ گفت‌وگو کُنم. این رِوایت با یک مَحدودیّت همراه است: از حافِظه می‌آید، نَه از

00:03:38 ثَبتِ دقیقِ واژه‌هایِ آن روز. این دو نُکته را باید کنارِ هَم خواند. تَوضیحِ بَعدیِ مَن دَربارهٔ

00:03:45 هدفم، خودبه‌خود آن هَدَف را ثابت نمی‌کند. پیش‌نویسِ تو هَم صِدایِ ضَبط‌شُدهٔ آن دیدار نیست.

00:03:52 از این نامه نَتیجه نمی‌گیرم که مَن پِنهانی جِلویِ ساختِ بُمب را گرفتم. چنین داستانی برایِ

00:03:59 قطعی‌شدن، بیش از رِوایتِ بَعدیِ یک نَفَر سَنَد می‌خواهد. اَمّا لازم نیست برایِ بَررسیِ کارهایِ

00:04:06 اَفراد، همهٔ نیّت‌هایشان را بدانیم. از نیّتِ نامَعلوم به کارِ قابِلِ بَررسی بُرویم: دانستنِ

00:04:13 یک قانونِ طبیعی، از چه زمانی به مُشارِکتِ آگاهانه دَر یک کاربردِ زیان‌بار تَبدیل می‌شود؟

00:04:23 از خودِ قانون آغاز نمی‌کنم؛ از موقعیّتی آغاز می‌کنم که شخص دَر آن قَرار گرفته است. یک

00:04:30 مثالِ فَرضی: پِژوهشگری می‌فهمد کاری که اکنون اَنجام می‌دهد، بَرایِ کاربردی مُشخّص و خَطَرناک

00:04:37 دَرخواست شده است. دیگَر مسئله این نیست که او باید همهٔ آینده را پیش‌بینی می‌کرد.

00:04:43 مسئله این است که با اطّلاعاتی که حالا دارد چه می‌کند. مَن می‌گویم بَررسیِ این خَطَر،

00:04:49 بیانِ آن و بازنگری دَر سهمِ خود، وظیفه‌ای است که نمی‌توان آن را صِرفاً به بالادست

00:04:55 واگذار کرد. منظورم از مَسئولیّتِ مُستَقیم، اَوّل از هَمه همین پیوندِ شخص با کارِ خودش است.

00:05:02 این هنوز به‌معنایِ کُنترلِ همهٔ پیامدها نیست. اَمّا مَحدودبودنِ کُنترل هَم نباید طوری تَعریف

00:05:09 شود که سهمِ هَرکَس آن‌قَدر کوچک شود که دیگَر قابِلِ دیدن نَباشد.

00:05:13 و دانستن هَم نباید به‌گونه‌ای تَعریف شود که به شخص، اختیاری بدهیم که هَرگِز نداشته

00:05:20 است. می‌توانیم بپُرسیم آیا هُشداری را پِنهان کرد، کاری را پذیرفت یا تَوصیه‌ای را اِمضا

00:05:27 کرد. این‌ها اَعمالِ مُشخّص‌اند. اَمّا «دانشمندبودن» به‌خودیِ خود یک عَمَلِ مُشخّص نیست.

00:05:34 مَن می‌پذیرم که شخصی ممکن است وظیفهٔ هُشداردادن داشته باشد، بی‌آنکه تَصمیمِ نهایی

00:05:40 با او باشد. اِختِلافِ ما دَر گامِ بَعدی است: آیا از این وظیفه می‌توان مَسئولیّتِ مُستَقیمِ او

00:05:47 را بَرایِ هَر استفادهٔ بَعدی نَتیجه گرفت؟ بیایید به‌جایِ یک نَفَرِ فَرضی، به اِمضایی واقعی

00:05:54 نگاه کُنیم. آلبِرت اَینشتَین دَر پروژهٔ مَنهَتَن کار نکرد. اَمّا پایِ نامه‌ای مُهِم اِمضا گذاشت.

00:06:01 آیا آن اِمضا و فرمول‌هایِ او را باید یکسان بَررسی کرد؟

00:06:07 نَه؛ چون نامه کاری می‌کرد که یک فُرمول به‌تَنهایی نمی‌کند: از مُخاطَبی مُشخّص می‌خواست به

00:06:14 موضوعی مُشخّص توجّه کُند. دَر سالِ هزار و نُهصَد و سی و نُه، لِئو سیلارد نامه‌ای دَربارهٔ

00:06:21 امکانِ سِلاحِ هَسته‌ای آماده کرد و اَینشتَین آن را برایِ رئیس‌جُمهور روزوِلت اِمضا کرد. این

00:06:28 یک اقدام بود، نه صِرفاً بیانِ یک قانونِ طبیعی. بااین‌حال، نباید تَمامِ پروژهٔ مَنهَتَن را

00:06:35 نَتیجهٔ خودکارِ همان یک اِمضا نشان دهیم. میانِ این دو، زَمان گذشت و اَفرادِ دیگری نیز

00:06:42 تَصمیم گرفتند. پُرسِشِ قابِلِ بَررسی این است: نویسندگان با چه اطّلاعاتی این هُشدار را

00:06:49 دادند و می‌خواستند چه واکُنشی ایجاد کُنند؟ این پُرسِش دَربارهٔ اِنتخابِ آنهاست، نَه مُجازاتِ

00:06:56 کسی به‌خاطرِ فهمیدنِ طبیعت. و یک پُرسِشِ بَعدی هَم داریم: آیا

00:07:01 دلیلِ شروعِ یک کار، برایِ ادامهٔ آن تا هَمیشه کافی است؟

00:07:08 کافی‌بودنِ آن دلیل را باید دوباره بَررسی کرد؛ اَمّا با اِطّلاعاتِ همان زَمان، نَه با

00:07:15 دانسته‌هایِ امروز. یک نگرانی را نمی‌توان فَقَط به‌این‌دلیل که بَعداً چیزهایِ بیشتری

00:07:21 فهمیده‌ایم، از زمینه‌اَش جُدا کرد. از طرفِ دیگَر، تَرس هَم تَوضیحِ نهاییِ هَر اِنتخابی نیست.

00:07:28 باید دید بر چه شواهدی تکیه داشته و کُدام بَخشِ آن فَرض بوده است. نُقطهٔ دشوار وَقتی است

00:07:35 که فَرضِ آغازین عَوَض می‌شود. آن‌وقت ماندن در یک کار، خودش یک تَصمیمِ تازه است. جوزِف

00:07:42 روتبْلات در پایانِ سالِ هزار و نُهصَد و چِهِل و چَهار از لوس‌آلاموس رفت. این یک رویدادِ

00:07:49 واقعی است. ولی آیا می‌توانیم از رفتنِ او نَتیجه بگیریم که

00:07:54 هَمه همان چیزها را می‌دانستند و همان راهِ خُروج را داشتند؟

00:08:00 به‌جایِ آن نتیجه‌گیری، اَوّل به تَوضیحِ خودِ او گوش بدهیم. روتبْلات سال‌ها بَعد گفت که دلیلِ

00:08:07 پیوستنش، نگرانی از جلو اُفتادنِ آلمان دَر ساختِ بُمب بوده؛ و زمانی به این باور رسیده

00:08:14 که آن دلیل دیگَر پابَرجا نیست. این، رِوایتِ او از چراییِ تَصمیمِ خودش است. ما با آن،

00:08:21 دانسته‌هایِ تَمامِ همکارانش را ثابت نمی‌کنیم. اَمّا رفتنِ او پُرسِشی را باقی می‌گذارد: وَقتی

00:08:28 دلیلِ مَن تغییر کرده، کارِ فَردایِ مَن به چه دلیلِ تازه‌ای تکیه می‌کند؟ اینکه سال‌ها رویِ

00:08:35 چیزی کار کرده‌ام، پاسخِ کاملی نیست. هزینه و زَحمتِ گذشته، خودبه‌خود برایِ آینده دلیل

00:08:42 نمی‌سازد. خُروجِ یک نَفَر همهٔ پروژه را مُتوقّف نکرد. اَمّا سؤالِ مَن هَم این نیست که یک نَفَر

00:08:49 می‌توانست همه‌چیز را مُتوقّف کُند یا نَه. سؤال، دَربارهٔ ادامه‌دادنِ سهمِ خودش است.

00:09:02 و برایِ بَررسیِ آن سهم، باید راه‌هایِ دیگَرِ پیشِ رویش را هَم دید. ممکن است کسی با رفتن،

00:09:09 کُمَکِ خود را قَطع کُند؛ ممکن است با ماندن بتواند نگرانی‌ای را از درون بیان کُند. تَأثیرِ

00:09:16 هَر راه نیاز به بَررسی دارد، نَه حدس. رِوایتِ بَعدیِ روتبْلات نیز ثابت نمی‌کند که همه در

00:09:23 یک روز به یک اِطّلاعِ مُعتبر رسیده بودند. دانستن، باورکردن و امکانِ عَمَل‌کردن سه چیزِ

00:09:30 جُدا هستند. پس با سؤالِ «رفت یا ماند؟» نمی‌توان همهٔ ماجرا را بَست. باید پرسید دَر هَر

00:09:37 حالت چه کرد. نیلز، حالا به وَعدهٔ آغازِ بحث برگردم. پَروندهٔ تو هَم باز می‌شود. تو پس

00:09:44 از تَرکِ دانمارک، به پروژهٔ مَنهَتَن مُشاوره دادی. همین

00:09:48 پُرسِش‌ها را وَقتی دَربارهٔ کارِ خودت می‌شنوی، چه پاسخی می‌دهی؟

00:09:56 می‌گویم باید از مَن هَم پرسیده شوند. پس از تَرکِ دانمارک در سالِ هزار و نُهصَد و چِهِل و

00:10:03 سه، دَر لوس‌آلاموس به‌عنوانِ مُشاوِر مُشارِکت کردم. پِنهان‌کردنِ این بَخش، بحث را ساده‌تر

00:10:10 می‌کرد؛ ولی دقیق‌تر نَه. برایِ کارِ مَن هَم باید پرسید چه می‌دانستم، چه کُمَکی کردم و کُدام

00:10:17 تَصمیم واقعاً دَر اختیارم بود. نمی‌خواهم جایِ این سؤال‌ها به خودم گواهیِ بی‌تَقصیری یا

00:10:24 حُکمِ تَقصیر بدهم. اینکه یک مِعیار را برایِ هردویِ ما به‌کار ببریم، به‌معنایِ یکسان‌بودنِ

00:10:31 کشورها، شَرایط یا کارهایمان نیست. مِعیارِ مُشترک می‌تواند به پاسخ‌هایِ مُتفاوت برسد. اَمّا

00:10:38 گذشتهٔ پُرپیچ‌وخمِ مَن نباید بهانه‌ای برایِ حذفِ پُرسِش شود. همان‌طور

00:10:43 که نباید تو را فَقَط به یک پاسخِ آماده دَربارهٔ نیّتت محدود کُنیم.

00:10:51 پَس حالا از مُقایِسهٔ نام‌ها به بَررسیِ کارها نزدیک شده‌ایم. نمی‌توانم تو را فَقَط به‌خاطرِ

00:10:58 مُشاوِربودن، صاحبِ همهٔ تَصمیم‌هایِ بَعدی بدانم. از آن سو، مُشاوره‌ای را که داده‌ای هَم

00:11:05 نمی‌توان از تاریخ پاک کرد. همین تَفکیک دَربارهٔ مُشارِکتِ مَن هَم لازم است. برایِ فهمیدنِ

00:11:12 سهمِ هَر شخص، به فِعل نیاز داریم: نوشت، اِمضا کرد، تَوضیح داد، مُخالِفَت کرد، تَصمیم

00:11:19 گرفت. پشتِ هَرکُدام، باید دنبالِ سَنَدی مُتناسِب گشت. فِعلِ بعدی «مُخالِفَت کرد» است. سیلارد

00:11:26 نگرانی‌اَش را به یک دادخواست تَبدیل کرد. آیا می‌توان آن بَرگه را نشان داد و گفت

00:11:33 مَسئولیّت تَمام شد؟ یا تازه باید پرسید این بَرگه

00:11:37 چه خواسته و در ادامه چه اتفاقی اُفتاده است؟

00:11:42 پیش از پرسیدنِ تَأثیرِ دادخواست، باید خواستهٔ واقعیِ آن را بخوانیم. متنِ هفدهمِ ژوئیهٔ

00:11:49 هزار و نُهصَد و چِهِل و پَنج، می‌خواست پیش از استفاده از بُمبِ اَتُمی، شَرایطِ تسلیم به ژاپن

00:11:56 اعلام و فرصت داده شود؛ و دَربارهٔ گامِ بَعدی نیز مَسئولیّت‌هایِ اَخلاقی بَررسی شوند. پس

00:12:03 خلاصه‌کردنِ آن به «ممنوعیّتِ استفاده در هَر شرایطی» دقیق نیست. برایِ بحثِ ما، نکته این

00:12:10 است که نگرانی به یک درخواستِ مکتوب تَبدیل شده. این بار فَقَط با نیّتی که ما حدس

00:12:17 می‌زنیم روبه‌رو نیستیم. بااین‌حال، اِمضا همهٔ رفتارِ صاحبش را تَوضیح نمی‌دهد. باید دید

00:12:24 پس از آن چه کرد، چه اختیاری داشت و چه کارهایی همچنان اَنجام داد. یک بَرگه می‌تواند

00:12:31 بخشی از پاسخ باشد. نباید آن را جایِ همهٔ پَرونده گذاشت.

00:12:37 همچنین نوشته‌شدنِ هُشدار، رسیدنِ آن به مُخاطَب و تأثیرگذاشتن بر تَصمیم، یک رویدادِ واحد

00:12:44 نیستند. اَگَر این فاصله‌ها را حذف کُنیم، ممکن است نویسنده را پاسخ‌گویِ تَصمیمی بدانیم

00:12:51 که اِختیارَش را نداشته؛ و در عَوَض، سهمِ کسی را که اِختیار داشته نبینیم. از طرفِ دیگَر،

00:12:58 وجودِ همین دادخواست نشان می‌دهد که داستانِ «دانشمَند فَقَط محاسبه می‌کند» هَم برایِ تَوضیحِ

00:13:05 این تاریخ کافی نیست. برخی دَربارهٔ پیامدها نظر دادند و برایش سَنَد داریم. تازه هَمهٔ

00:13:12 دانشمَندان هَم یک پیشنهاد نداشتند. دو متن از ماهِ پیش از این دادخواست، راه‌هایِ

00:13:19 مُتفاوتی را مطرح می‌کردند. یکی نمایشِ قدرتِ سِلاح پیش از استفادهٔ جَنگی را پیشنهاد

00:13:26 می‌داد؛ دیگری با آن راه همراه نَبود. آیا اِختِلافشان را فَقَط با فیزیک می‌شد حل کرد؟

00:13:35 نه؛ چون بخشی از اِختِلاف دَربارهٔ واکُنِشِ انسان‌ها بود. گزارشِ فِرانک در یازدهمِ ژوئَن،

00:13:42 نمایش پیش از استفادهٔ جَنگی را پیشنهاد می‌کرد. متنِ هَیئَتِ علمی در شانزدهمِ ژوئَن،

00:13:49 استفادهٔ مُستَقیمِ نِظامی را بدونِ جایگزینِ قابِلِ قبول می‌دانست. اُپِنهایْمِر نیز عضوِ آن هَیئَت

00:13:56 بود. ما اینجا نمی‌گوییم اگر پیشنهادِ دیگَر اجرا می‌شد، تاریخ قَطعاً چه شکلی پیدا

00:14:02 می‌کرد. آن مسیر را نمی‌توانیم امروز مثلِ آزمایش تکرار کُنیم. نکته این است که دانستنِ

00:14:09 کارکردِ یک وسیله، با دانستنِ واکُنِشِ مردم و حکومت‌ها به آن یکی نیست. پیشنهادِ یک

00:14:16 دانشمَند می‌تواند شاملِ فرض‌هایی فراتر از کارِ آزمایشگاهی باشد. خودِ متنِ هَیئَت هَم ادّعایِ

00:14:23 تَخَصُّصِ ویژه در حلِ مسائلِ سیاسی، اجتماعی و نِظامی نمی‌کرد. این مَحدودیّت، بخشی از همان

00:14:30 سَنَد است؛ نه توضیحی که ما بعداً برایش ساخته باشیم.

00:14:36 و اگر این مَحدودیّت را حذف کُنیم، تَوصیه شبیهِ نتیجه‌ای قَطعی از یک آزمایش دیده می‌شود؛

00:14:43 درحالی‌که چنین نیست. برایِ بَررسیِ تَوصیه باید پرسید کدام بَخش به کارکردِ وسیله مربوط

00:14:50 است، کدام بَخش به انتظار از رفتارِ دیگران، و کدام بَخش به اطّلاعاتی بیرون از حوزهٔ

00:14:57 تَخَصُّصِ نویسنده. اَمّا وجودِ فَرض و تَردید، مَسئولیّتِ بیانِ روشنِ آنها را از بین نمی‌بَرد.

00:15:04 همچنین دانستنِ نَتیجهٔ بَعدی، همهٔ پیش‌بینی‌هایِ قَبلی را به دانشی ساده و بدیهی تَبدیل

00:15:10 نمی‌کند. هر دو طرف باید در گفتنِ «اگر چنین می‌شد، قطعاً چنان می‌شد» احتیاط کُنند. حالا

00:15:17 پُرسِشِ دیگری مطرح است: وَقتی یک دانشمَند می‌گوید کار مُوَفّق بود، مُوَفّقیّتِ چه چیزی را

00:15:24 می‌سنجد؟ آیا پاسخِ یک دستگاه، همهٔ پاسخِ مربوط به زندگیِ انسان‌هاست؟

00:15:30 حالا از بَرگه‌ها به نامِ دو شهر می‌رسیم. ایالاتِ مُتّحِده دَر شِشُمِ اوتِ هزار و نُهصَد و چِهِل

00:15:37 و پَنج به هیروشیما و دَر نُهُمِ اوت به ناگاساکی بُمبِ اَتُمی انداخت. آنچه دَر اَسناد

00:15:44 «استفاده» خوانده می‌شُد، برایِ مردمِ این شهرها پیامدهایی واقعی داشت. در آزمایشگاه

00:15:51 ممکن است مُوَفّقیّت یعنی وسیله همان کاری را کرده که انتظار داشتیم. این پاسخِ مُهِمّی

00:15:58 است؛ اَمّا تَمامِ پُرسِش نیست. وقتی نَتیجهٔ آن کار واردِ زندگیِ انسان‌ها می‌شود، کسانی هم

00:16:05 درگیرند که پشتِ میزِ آزمایش نبوده‌اند. نمی‌توان تجربهٔ آنها را فَقَط به‌این‌دلیل کنار

00:16:12 گذاشت که در تعریفِ آزمایش جا نداشته است. نگرانیِ مَن از لحظه‌ای است که پاسخِ فَنّی را

00:16:19 پایانِ همهٔ سؤال‌ها بدانیم. بااین‌حال، بزرگیِ یک زیان به‌تَنهایی ثابت نمی‌کند که همهٔ

00:16:26 کسانی که سهمی داشته‌اند، مسئولیتی یکسان دارند. وِرنِر، به یک جملهٔ آشنا برسیم: تَصمیم

00:16:33 با مَن نَبود. چه چیزی نشان می‌دهد که این جمله یک مَرزِ واقعی را بیان می‌کند، نه اینکه

00:16:40 بخشی از کارِ گوینده را از نگاه پِنهان کرده باشد؟

00:16:49 پاسخ را از خودِ جمله نمی‌فهمیم؛ باید کارهایِ پیش از آن تَصمیم را ببینیم. شخص چه چیزی

00:16:56 را پذیرفت، چه چیزی را گزارش کرد و کدام مرحله را خودش تأیید کرد؟ برایِ روشن‌شدنِ

00:17:03 تَفاوت، یک مثالِ خیالی از یک ساختمان بزنم. بررسی‌کننده می‌فهمد بخشی از بنا خَطَر دارد.

00:17:10 او تَصمیم نمی‌گیرد چه کسی واردِ ساختمان شود؛ ولی این واقعیت هنوز نمی‌گوید با اطّلاعی

00:17:17 که داشته چه کرده. گزارش‌کردن و پنهان‌کردن، دو پَروندهٔ متفاوت‌اند. مثال قرار نیست

00:17:24 ساختمان و سِلاح را یکی کند. فَقَط میانِ اِختیارِ استفاده و رفتارِ شخص در نَقشِ خودش فاصله

00:17:31 می‌گذارد. حالا مراقبِ یک خطایِ دیگَر باشیم: همهٔ اَسنادی که امروز رویِ میزِ ماست، آن روز

00:17:38 رویِ میزِ هَر دانشمَندی نبوده است. چگونه این تفاوت را حفظ کنیم؟

00:17:44 با تاریخ‌زدن به دانسته‌ها. نامه‌ای که همان روز دریافت شده، خاطره‌ای که سال‌ها بَعد

00:17:51 نوشته شده و تفسیرِ امروزِ ما، یک نوع شاهد نیستند. از هیچ‌کس نمی‌توان انتظار داشت

00:17:58 تمامِ آینده را بی‌اشتباه ببیند. مَن دَربارهٔ اِطّلاعاتِ جدّی‌ای حرف می‌زنم که در دسترسِ شخص

00:18:05 بوده یا دلیلی برایِ بَررسیِ آن داشته است. اَمّا حتی همین مِعیار هَم بدونِ جزئیات کار

00:18:12 نمی‌کند. آیا اِطّلاع به او رسیده بود؟ چقدر اعتبار داشت؟ چه تَوضیحِ دیگری ممکن بود؟ چه

00:18:19 مَحدودیّتی جلویِ اقدام را می‌گرفت؟ اگر سَنَد در جایی ساکت است، نباید ما آن سکوت را با

00:18:26 یک صحنهٔ هیجان‌انگیز پُر کنیم. کنجکاویِ بیننده، دانسته‌هایِ ما را بیشتر نمی‌کند.

00:18:33 می‌توانیم ندانیم در کُپِنهاگ دقیقاً چه گفته شد و

00:18:37 بااین‌حال، دَربارهٔ اَعمالِ ثبت‌شده سؤال‌هایِ دقیق‌تری بپرسیم.

00:18:44 در اینجا دو ندانستن داریم که نباید قاطی شوند. یکی اینکه آن شخص هنگامِ تصمیم‌گیری،

00:18:51 آینده را کامل نمی‌دانسته. دیگری اینکه ما امروز تمامِ گذشتهٔ او را نمی‌دانیم. اَوّلی

00:18:58 شَرایطِ تَصمیمِ او را تَوضیح می‌دهد؛ دومی حدِّ ادّعایِ امروزِ ما را مُشخّص می‌کند. هیچ‌کدام هَم

00:19:05 نمی‌گوید که هیچ کاری قابِلِ بَررسی نیست. ممکن است انجامِ یک کار ثَبت شده باشد، ولی

00:19:11 بخشی از انگیزه یا اَثَرِ آن هنوز روشن نباشد. حالا یک آزمایشِ فکریِ امروزی انجام دهیم.

00:19:18 این مثال را نویسندگانِ این برنامه ساخته‌اند؛ پیش‌گوییِ مَن یا تو در سالِ چهل و یک

00:19:25 نیست. به‌جایِ پروژهٔ اَتُمی، یک سامانهٔ هُوشِ مَصنوعی بگذاریم. یک نفر مشکل را می‌داند و

00:19:32 دیگری اِختیارِ استفاده را دارد. آیا اختلافِ ما باز هم باقی می‌ماند؟

00:19:37 سامانه‌ای خیالی را تَصَوُّر کنیم که درخواست‌هایِ دریافتِ کُمَک را بَررسی می‌کند. سازندگان در

00:19:44 آزمایش‌ها می‌بینند بعضی درخواست‌ها به‌طورِ تکرارشونده اشتباه اَرزیابی می‌شوند. نهادی که

00:19:51 می‌خواهد از سامانه استفاده کند، هنوز از این مشکل خبر ندارد. ما بزرگیِ آسیبِ این

00:19:58 سامانه و بُمبِ اتم را یکسان نمی‌گیریم. فَقَط به رابطهٔ دانستن و تصمیم‌گرفتن نگاه

00:20:05 می‌کنیم. در دیدگاهی که مَن اینجا مطرح می‌کنم، کسی که از مشکلِ جدّی خبر دارد، وظیفه‌ای

00:20:12 برایِ روشن‌گفتنِ آن دارد. جملهٔ «استفاده‌اش به ما مربوط نیست» هنوز نمی‌گوید با اِطّلاعاتِ

00:20:19 خود چه کرده است. اگر هُشدار به‌روشنی داده شده باشد، تَصمیمِ نفرِ بَعد نیز باید جداگانه

00:20:26 بَررسی شود. تقسیمِ مَسئولیّت نباید شبیهِ دست‌به‌دست‌کردنِ چیزی

00:20:30 شود که در پایان هیچ‌کس حاضر نیست سهمِ خودش را تَوضیح دهد.

00:20:35 و برایِ جداکردنِ این سهم‌ها، باید خودِ هُشدار را بخوانیم. مشکل روشن بیان شده؟

00:20:42 مَحدودیّت‌ها گفته شده؟ استفاده‌کننده هُشدار را دیده؟ سامانه در همان شرایطی به‌کار رفته

00:20:49 که بَررسی شده بود؟ پنهان‌کردنِ اِطّلاع با تَصمیمِ دیگری پس از دریافتِ اِطّلاع، یک ماجرا

00:20:56 نیست. این تَفکیک نه بازی با واژه‌هاست و نه حذفِ مَسئولیّت؛ راهی است برایِ فهمیدنِ ترتیبِ

00:21:03 رویدادها. اَمّا اختلافِ اَصلیِ ما هنوز باقی است. تو بر وظیفهٔ ناشی از دانستن تأکید

00:21:10 می‌کنی؛ مَن می‌گویم نقضِ آن وظیفه را نباید بدونِ بَررسی، با مَسئولیّتِ مُستَقیم برایِ هر

00:21:17 پیامدِ بعدی یکی کرد. حالا می‌توانیم به کُپِنهاگ برگردیم. هنوز متنِ کاملِ گفت‌وگویِ آن

00:21:24 روز را نداریم. ولی دیگَر لازم نیست پاسخِ همه‌چیز را در یک جملهٔ پِنهان جست‌وجو کنیم.

00:21:35 در آغاز دنبالِ آن بودیم که پشتِ یک دیدار چه نیّتی بوده است. در مسیر، نامه، مُشاوره،

00:21:42 خُروج، اِعتِراض و اختیارهایِ متفاوت را دیدیم. یک جملهٔ گمشده نمی‌تواند جایِ این همه

00:21:49 اِنتخاب را بگیرد. مَوضعِ مَن در این مناظره چنین است: دانشمَند نمی‌تواند وظیفهٔ شخصیِ خود

00:21:56 دَربارهٔ کاربردِ قابِلِ پیش‌بینیِ دانش و کارش را فَقَط با اشاره به تَصمیمِ دیگری واگذار

00:22:03 کند. اَمّا از این حرف دفاع نمی‌کنم که کشفِ هر قانونِ طبیعی، صاحبِ آن کشف را خودکار

00:22:10 مَسئولِ همهٔ زیان‌هایِ بعدی می‌کند. اِعتِراضِ تو نشان داد که واژهٔ «مُستَقیم» ممکن است از

00:22:17 آنچه استدلال ثابت کرده فراتر برود. بااین‌حال، اگر فَقَط آخرین تصمیم‌گیرنده را

00:22:24 ببینیم، ممکن است مشارکت‌هایِ آگاهانهٔ پیش از او ناپدید شوند. داوران باید همین مرز

00:22:31 را بَررسی کنند؛ دَربارهٔ سهمِ مَن هَم درست مثلِ سهمِ تو.

00:22:37 و تفاوتِ باقی‌مانده را نباید زیرِ توافقمان پِنهان کنیم. داشتنِ وظیفه برایِ هُشداردادن

00:22:44 یا بازنگری در کار، همان گزارهٔ مَسئولیّتِ مُستَقیم برایِ استفادهٔ بعدی از سِلاح نیست.

00:22:51 می‌توان اَوّلی را پذیرفت و با تَعمیمِ دومی به همهٔ دانشمَندان مُخالِفَت کرد. مَن هیچ‌کس را

00:22:58 با جملهٔ «فَقَط عِلم کار کردم» از بَررسی بیرون نمی‌برم. می‌خواهم سهم، اِطّلاع، اِنتخاب و

00:23:05 اِختیارِ واقعیِ هر شخص معلوم باشد. همچنین ادّعا نکردم که نیّتِ پِنهانِ سفرِ کُپِنهاگ روشن

00:23:12 شده است. استدلالِ مَن نمی‌تواند به داستانی ثابت‌نشده دَربارهٔ مقاومتِ مخفی وابسته باشد.

00:23:19 اکنون پنج داور، این تفاوت‌ها را با توجه به تجربه‌هایِ تاریخیِ خود بَررسی می‌کنند. سخنِ

00:23:26 آنها نیز بخشی از این بازسازیِ خیالی است، نه رأیِ ثبت‌شدهٔ تاریخی. روتبْلات از رفتن

00:23:33 آغاز می‌کند؛ اَمّا نه با یک پاسخِ ساده دَربارهٔ همهٔ کسانی که ماندند.

00:23:42 مَن جوزِف روتبْلات هستم. در لوس‌آلاموس کار کردم و در پایانِ سالِ هزار و نُهصَد و چِهِل و

00:23:49 چَهار از پروژه رفتم. در رِوایتِ بعدی‌اَم، این تَصمیم را به تغییرِ برداشتم از تهدیدی

00:23:56 پیوند دادم که در آغاز مرا به همکاری کشانده بود. این تَوضیح، دلیلِ اعلام‌شدهٔ مَن را

00:24:03 نشان می‌دهد. نشان نمی‌دهد که هر همکارم همان اِطّلاع و همان امکانِ اِنتخاب را داشته

00:24:10 است. بور می‌پرسد با تغییرِ یک دلیل، ادامهٔ کار چگونه دوباره بَررسی می‌شود. هایزِنبِرگ

00:24:17 می‌پرسد چه راه‌هایی واقعاً در دسترسِ شخص بوده‌اند. برایِ خواندنِ یک پرونده، هر دو سؤال

00:24:24 لازم‌اند؛ پاسخشان را نباید از قَبل یکسان فَرض کنیم. رفتنِ مَن تمامِ پروژه را متوقف

00:24:31 نکرد. از این واقعیت به‌تنهایی نه بی‌معنابودنِ خُروج ثابت می‌شود و نه مَسئولیّتِ یکسانِ

00:24:38 همهٔ کسانی که ماندند. پُرسِشی که باز می‌گذارم این است: وقتی دلیلِ آغازین تغییر کرده،

00:24:45 ماندن چه تَوضیحِ تازه‌ای می‌خواهد؟ سیلارد، به‌جایِ خُروج، عَمَلِ

00:24:50 دیگری را به ما نشان می‌دهد که باید بَررسی کنیم: اِعتِراضِ مکتوب.

00:24:56 مَن لِئو سیلارد هستم. در آماده‌کردنِ نامه‌ای که اَینشتَین در سالِ سی و نُه اِمضا کرد و

00:25:03 دادخواستِ سالِ چهل و پنج نَقش داشتم. وجودِ این دو متن یادآوری می‌کند که نباید تمامِ

00:25:09 کارهایِ یک نفر را با یک نیّتِ ثابت تَوضیح داد. اینجا میانِ نوشتنِ هُشدار و اَثَرِ آن فاصله

00:25:16 گذاشته شد. اِمضا، پشتیبانی از خواسته‌ای مُشخّص را ثَبت می‌کند. اینکه خواسته به چه کسی

00:25:23 رسیده و او چه کرده، به شَواهدِ دیگری نیاز دارد. خواستهٔ مشروطِ دادخواست نیز باید

00:25:30 همان‌طور که بوده خوانده شود. اگر آن را به ممنوعیتی مطلق تَبدیل کنیم، دیگَر دَربارهٔ

00:25:36 دقیقاً همان اقدامِ تاریخی حرف نمی‌زنیم. بور نمی‌خواهد هُشدار، پایانِ بَررسیِ رفتارِ

00:25:43 نویسنده باشد. هایزِنبِرگ نمی‌خواهد وجودِ هُشدار به نویسنده اختیاری بدهد که نداشته

00:25:49 است. این دو نکته یکی نیستند. پیش از پرسیدنِ اینکه اِعتِراض کافی بود یا نه، باید

00:25:56 بدانیم اِعتِراض چه بود و چه گزینه‌هایِ دیگری وجود داشت. بورن سؤال را یک مرحله عقب‌تر

00:26:03 می‌بَرد: پیش از یک تَوصیهٔ مُشخّص، با خودِ پژوهشِ بنیادی چه می‌کنیم؟

00:26:08 مَن ماکس بورن هستم؛ فیزیک‌دانِ نظری و یکی از امضاکنندگانِ بیانیهٔ راسِل و اَینشتَین در

00:26:15 سالِ هزار و نُهصَد و پنجاه و پنج. آن اقدامِ عمومی با ساختنِ یک نظریهٔ علمی، یک نوع عَمَل

00:26:22 نیست. برایِ مَن، واژهٔ نیازمندِ تَوضیح «مُستَقیم» است. کشفِ انتزاعی، کُمَکِ آگاهانه به

00:26:29 کاربردی مُشخّص و تَوصیه دَربارهٔ استفاده، رابطهٔ یکسانی با نَتیجه ندارند. بور مَسئولیّت

00:26:36 را از اِطّلاعِ مربوط به کار آغاز کرد. هایزِنبِرگ پرسید چگونه از آن وظیفه به

00:26:42 مَسئولیّتِ همهٔ پیامدهایِ بعدی می‌رسیم. نام و شهرتِ یک فیزیک‌دان نمی‌تواند جایِ پاسخِ این

00:26:49 پُرسِش را بگیرد. همچنین نباید از کوانتوم یک میان‌بُر بسازیم. نامعلوم‌بودنِ نیّتِ انسان‌ها

00:26:56 را با اصلِ عدمِ قَطعیّت تَوضیح نمی‌دهیم. کمبودِ سَنَد در بایگانی، مسئلهٔ اندازه‌گیریِ فیزیکی

00:27:03 نیست. در پَروندهٔ اُپِنهایْمِر، کارهایی مشخص‌تر از کشفِ یک نظریه داریم: مدیریتِ پژوهش و

00:27:10 ارائهٔ تَوصیه. این بار باید ببینیم خودِ آن اَعمال چه چیزی را نشان می‌دهند.

00:27:18 مَن رابِرت اُپِنهایْمِر هستم. آزمایشگاهِ لوس‌آلاموس را اداره کردم و عضوِ هَیئَتِ علمی‌ای

00:27:25 بودم که در ژوئَنِ هزار و نُهصَد و چِهِل و پنج تَوصیهٔ خود را ارائه کرد. پس اینجا بیرون

00:27:32 از تاریخی که بَررسی می‌شود نایستاده‌ام. تَوصیهٔ هَیئَت، موضعی در زمانی مُشخّص بود؛ نه

00:27:39 قانونی از فیزیک که همهٔ آینده را ناگزیر کند. مَحدودیّتی که متن برایِ حوزهٔ تَخَصُّصِ اعضا

00:27:46 بیان کرده، باید کنارِ تَوصیه دیده شود. بور میانِ نَتیجهٔ فَنّی و پیامد برایِ انسان‌ها

00:27:53 فاصله گذاشت. هایزِنبِرگ میانِ تَوصیه و اِختیارِ تَصمیمِ نهایی تفاوت گذاشت. این دو تمایز،

00:28:00 پُرسِش‌هایِ متفاوتی از یک مدیرِ پژوهشی ایجاد می‌کنند. پُرسِشِ مَن دَربارهٔ عبور از یافته به

00:28:07 تَوصیه است: کدام فرض‌ها روشن گفته شده بود؟ کدام تردیدها ثَبت شده بود؟ و کدام نَتیجه

00:28:14 را ما امروز به متن اضافه می‌کنیم؟ یک نامِ مشهور نمی‌تواند خلاصهٔ همهٔ این زنجیره

00:28:21 باشد. پروندهٔ اَینشتَین نیز در پایان ما را با همین فاصله روبه‌رو می‌کند: فاصلهٔ یک

00:28:28 نام، یک اِمضا و داستانی که بعدها دَربارهٔ آن گفته شد.

00:28:38 مَن آلبِرت اَینشتَین هستم. نامهٔ سالِ هزار و نُهصَد و سی و نُه به روزوِلت را اِمضا کردم؛ در

00:28:45 پروژهٔ مَنهَتَن کار نکردم. هر دو واقعیت باید با هم گفته شوند. نه می‌توان اِمضا را حذف

00:28:52 کرد، نه مرا عضوی از گروهِ سازندهٔ بُمب نشان داد. در پایانِ این داوریِ خیالی، ما از یک

00:28:59 فُرمول حُکمِ اَخلاقی بیرون نکشیده‌ایم. بخش‌هایِ نامعلومِ دیدارِ کُپِنهاگ را هم معلوم جلوه

00:29:05 نداده‌ایم. چهار پُرسِش باقی است: شخص چه می‌دانست؟ چه سهمی در کار داشت؟ چه

00:29:11 انتخاب‌هایی پیشِ رویش بود؟ کدام تَصمیم واقعاً با خودش بود؟ پاسخِ این‌ها ممکن است برایِ

00:29:18 افرادِ مُختَلِف یکسان نباشد. بور بر وظیفه‌ای تأکید کرد که با دانستن نمی‌توان به‌آسانی

00:29:25 واگذارش کرد. هایزِنبِرگ با تَبدیلِ آن وظیفه به مَسئولیّتِ یکسان برایِ همهٔ نتایج مُخالِفَت

00:29:32 کرد. پذیرفتنِ وجودِ مَسئولیّت، هنوز اندازه و مرزش را مُشخّص نمی‌کند. در نظرِ خود، اَوّل یک

00:29:39 مِعیار بنویسید، نه نامِ مَحبوبتان را. بَعد همان مِعیار را بر مثالی امتحان کنید که با

00:29:46 برداشتِ اَوّلیه‌تان جور درنمی‌آید. مَسئولیّتِ دانشمَند کجا آغاز

00:29:51 می‌شود و تَصمیمِ دیگری، از کجا مسئولیتی جداگانه ایجاد می‌کند؟

قسمت‌های مرتبط

مناظره‌ها · fa

وجدان ابرسلاح

دانشمندان و دولت‌ها تعهد اخلاقی مبرمی برای رد توسعه سلاح‌های گرماهسته‌ای بر عهده دارند.